تبليغاتX
دلـشـکـسـتـه ی مـحـکـوم بـه عــشــق

چه کسی ترا بخاطر خودت دوست دارد؟

به دنبال کسی باش
که تو را به خاطر زیبایی های وجودت زیبا خطاب کند
نه به خاطرجذابیتهای ظاهریت


who calls you back when you hang up on him
کسی که دوباره با تو تماس بگیرد
حتی وقتی تلفنهایش را قطع می کنی




who will stay awake just to
watch you sleep
کسی که بیدار خواهد ماند
تا سیمای تو را در هنگام خواب نظاره کند




wait for the guy who kisses your forehead
در انتظار کسی باش که مایل باشد
پیشانی تو را ببوسد




who wants to show you off to world
when you are in your sweats
کسی که مایل باشد حتی در زمانی که درساده ترین لباس هستی تو را به دنیا نشان دهد


who holds your hand in front of his friends
کسی که دست تو را
در مقابل دوستانش در دست بگیرد


Wait for the one who is constantly reminding you how much he cares about you and how lucky he is to have you

در انتظار کسی باش که بی وقفه به یاد تو بیاورد که تا چه اندازه برایش مهم هستی و نگران توست و چه قدر خوشبخت است که تو را در کنارش دارد

wait for the
one who turns to his friends and says that's her
در انتظار کسی باش که زمانی که تو را می بیند به دوستانش بگوید اون خودشه

[همان کسی که میخواستم


 

نوشته شده توسط فرشید در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ساعت 22:17 موضوع | لینک ثابت


بيائيم نخنديم . . .

بيائيم نخنديم . . . به سرآستين پاره ي کارگري که ديوارت را مي چيند و به تو مي گويد،ارباب
نخند
به پسرکي که آدامس مي فروشد و تو هرگز نمي خري.
نخند
به پيرمردي که در پياده رو به زحمت راه مي رود و شايد چندثانيه ي کوتاه معطلت کند.
نخند
به دبيري که دست و عينکش گچي است و يقه ي پيراهنش جمع شده.
نخند
به دستان پدرت،
به جاروکردن مادرت،
به همسايه اي که هرصبح نان سنگک مي گيرد،
به راننده ي چاق اتوبوس ،
به رفتگري که درگرماي تيرماه کلاه پشمي به سردارد،
به راننده ي آژانسي که چرت مي زند،
به پليسي که سرچهارراه باکلاه صورتش رابادمي زند،
به مجري نيمه شب راديو،
به مردي که روي چهارپايه مي رود تا شماره ي کنتور برقتان را بنويسد،
به جواني که قالي پنج متري روي کولش انداخته ودرکوچه ها جارمي زند،
به بازاريابي که نمونه اجناسش را روي ميزت مي ريزد،
به پارگي ريزجوراب کسي در مجلسي،
به پشت و رو بودن چادر پيرزني درخيابان،
به پسري که ته صف نانوايي ايستاده،
به مردي که درخياباني شلوغ ماشينش پنچرشده،
به مسافري که سوارتاکسي مي شود و بلند سلام مي گويد،
به فروشنده اي که به جاي پول خرد به تو آدامس مي دهد،
به زني که باکيفي بردوش به دستي نان دارد و به دستي چندکيسه ميوه وسبزي،
به هول شدن همکلاسي ات پاي تخته،
به مردي که دربانک ازتو مي خواهد برايش برگه اي پرکني،
به اشتباه لفظي بازيگرنمايشي،
نخند
نخند ، دنيا ارزشش را ندارد که تو به خردترين رفتارهاي نابجاي آدمها بخندي
که هرگز نميداني چه دنياي بزرگ و پردردسري دارند
آدمهايي که هرکدام براي خود وخانواده اي همه چيز و همه کسند!
آدمهايي که به خاطر روزيشان تقلا مي کنند،
بارمي برند،
بي خوابي مي کشند،
کهنه مي پوشند،
جارمي زنند
سرما و گرما مي کشند،
وگاهي خجالت هم مي کشند،.......خيلي ساده.


 

نوشته شده توسط فرشید در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ساعت 18:24 موضوع | لینک ثابت


خیلی‌ وقت‌ بود که‌ به خدا گفته‌ بودم

خیلی‌ وقت‌ بود که‌ به خدا گفته‌ بودم.


جواب می شنیدم

از قطره‌ تا دریا راهی‌ست‌ طولانی.

راهی‌ از رنج‌ و عشق‌ و صبوری.

هر قطره‌ را لیاقت‌ دریا نیست.


از عشق عبور کردم و گذشتم. عشق‌ راپشت‌ سر گذاشتم.
عشق ایستاد و منجمد شد.

عشق روان‌ شد و راه‌ افتاد.

و هر بار چیزی‌ از رنج‌ و عشق‌ و صبوری‌ آموخت.


تا روزی‌ که‌ خدا گفت:

امروز روز توست.

روزعاشق شدن.

خداعشق را به‌ قلبم رساند.

عشق طعم‌ یاس را چشید.

طعم‌ یاس را.

اما...


روزی‌ عشق‌ به‌ خدا گفت:

از دریا بزرگتر، آری‌ از دریا بزرگتر هم‌ هست؟


خدا گفت: هست.


عشق گفت: پس‌ من‌ آن‌ را می‌خواهم.

بزرگترین‌ را.

بی‌نهایت‌ را.


خدا عشق‌ را برداشت‌ و در قلب‌ آدم‌ گذاشت‌ و گفت:

اینجا بی‌نهایت‌ است.


آدم‌ عاشق‌ بود.

دنبال‌ کلمه‌ای‌ می‌گشت‌ تا عشق‌ را توی‌ آن‌ بریزد.

اما هیچ‌ کلمه‌ای‌ توان‌ سنگینی‌ عشق‌ را نداشت.

آدم‌ همه‌ عشقش‌ را توی‌ یک‌ قطره‌ ریخت.

عشق‌ از قلب‌ عاشق‌ عبور کرد.

و وقتی‌ که‌ اشک‌ از چشم‌ عاشق‌ چکید،

خدا گفت:

حالا تو بی‌نهایتی،

چون که‌ عکس‌ من‌ در اشک‌ عاشق‌ است


 

نوشته شده توسط فرشید در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391 ساعت 18:39 موضوع | لینک ثابت


رویا

عزیزم داری به چی فکر می کنی؟

زن به خودش آمد:هیچی.همین طوری.

نه، بگو، داشتی به یه چیزی فکر می کردی!

خیلی دلت می خواد بدونی؟

مرد سر به نشانه تایید تکان داد.

زن آهی کشید:خوب،راستش،

داشتم به مرد رویاهام فکر می کردم.مردی

که می خواست منو خوشبخت کنه.ولی،

تو همه چیز رو خراب کردی.

تمام رویاهای منو به هم زدی.می فهمی

مرد با عصبانیت پرسید:اون کیه؟

زن به چشم او خیره شد 

و با صدای بغض آلودی گفت:خود تو.


 

نوشته شده توسط فرشید در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391 ساعت 18:38 موضوع | لینک ثابت


از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است .

از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد .

از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان .

از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است .

از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهی است .

از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد .

از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست .

از استاد فیزیک پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آدم ربائی هست که قلب را به سوی خود می کشد .

از استاد انشا پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد .

از استاد قرآن پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد .

از استاد ورزش پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود .

از استاد زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و مضارع ندارد . ..

از استاد زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد می شود . ..

از استاد شیمی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها اسیدی هست که درون قلب اثر می گذارد.

از خودم پرسیدم عشق چیست؟گفتم …………………….


 

نوشته شده توسط فرشید در سه شنبه هشتم فروردین 1391 ساعت 22:23 موضوع | لینک ثابت


ای مهربون عاشق

در کوچه پس کوچه های شهرغم گم شده بودم ناگهان به دنبال طنین صدای گرم و پرمهرت

به شهر تو رسیدم ،به شهر پر از عشق و صداقت.

تو معنای واقعی دوست داشتن را با صبوری به من آموختی. تو مرا به باور رساندی به باور

آن همه عشق و زیبایی.

ای مهربون عاشق تو خود زندگی هستی ،من عاشق تر از همیشه دیده در انتظارم. بی تو این

قلب عاشق من بی قراره ،ای هم نفس چقدر زیباست با تو نفس کشیدن.

ای نازنین ترین یار بین من و عشق تو فاصله ای نیست.عشق تو در خاطر من است من زنده ام

به یاد تو. ای مهربون عاشق همیشه با من بمان، همیشه با تو هستم چون سایه لحظه لحظه در

کنارتم. در خاطرت نگه دار عهدی که با تو بستم.


دوست داشتن را در چشمان عاشقم بخوان وجود تو و گرمای صدایت به من خسته زندگی

می بخشد.

می پرستمت تویی که وجود منی،میخوام تا ابد با تو باشم برام فرق نمیکنه کجا باشم فقط

با تو باشم. می خواهم دستهایم را در میان دستانت بگیری تا برای کبوترهای قلبمان آشیانه

محبت را بنا سازیم. هر بار که موسیقی دلنشین لبانت آواز عشق را سر داد،قناری قلبم

عاشق تر از همیشه شد.

می خواهم لحظه ای را که در کنارت بنشینم سر رو شانه هایت بگذارم از عشق تو از داشتن

تو اشک شوق ریزم. منتظر لحظه ای هستم که تو را در آغوش گیرم و با تمام وجودم عشقم و

قلبم را به تو هدیه کنم. دوستت دارم و می خواهم در کنار من بمانی.

می خواهم تو آفتابم باشی و من قول میدهم بارانت باشم. وقتی نیمه شب تنهاترم توهمچون

ماه می تابی بر چشمان ترم.

تویی مونس شبهای دلم ،یادگار روزهای شیرین من با تمام وجود دوستت دارم.


 

نوشته شده توسط فرشید در جمعه چهارم فروردین 1391 ساعت 22:50 موضوع | لینک ثابت


تو بغلم كردي .........ميبيني كه سردم.....

یه اتاقی باشه گرمه گرم......روشن روشن........تو باشی منم باشم.........کف اتاق سنگ باشه

سنگ سفید.......تو منو بغلم کنی که نترسم........که سردم نشه.........که نلرزم.......

اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار........پاهاتم دراز کردی........منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکیه
دادم.......با پاهات محکم منو گرفتی.......دوتا دستتم دورم حلقه کردی.........

بهت میگم:چشماتو میبندی؟میگی:اره!!!!!بعد چشماتو میبندی......

بهت میگم برام قصه میگی تو گوشم؟؟؟؟میگی:اره!!!!!بعد شروع میکنی اروم اروم تو گوشم قصه 

گفتن.....یه عالمه قصه طولانی و بلند که هیچوقت تموم نمیشن.......میدونی؟میخوام رگ بزنم....... 

رگ خودمو........مچ دست چپمو.......یه حرکت سریع........ یه ضربه عمیق........بلدی که؟؟! 


ولی تو که نمیدونی میخوام رگمو بزنم.......تو چشماتو بستی........نمیبینی من تیغ رو از جیبم در میارم


.....نمیبینی که سریع میبرم.......نمیبینی خون فواره میزنه رو سنگای سفید........نمیبینی دستم 

میسوزه و لبم رو گاز میگیرم که نگم اااااااااااااااخخخخخخخخخخخ که چشماتو باز نکنی و منو نبینی.........

تو داری قصه میگی......... من شلوارک پامه........ دستمو میذارم رو زانوم........خون میاد از دستم میریزه

رو زانوم و از زانوم میریزه رو سنگا........قشنگه مسیر حرکتش.......قشنگه رنگ قرمزش.........حیف که 

چشمات بسته ست ونمیبینی......تو بغلم کردی.......میبینی که سردم شده......محکم تر بغلم میکنی


که گرم بشم........میبینی نامنظم نفس میکشم.......تو دلت میگی:اخی دوباره نفسش گرفت!

میبینی هر چی محکم تر بغلم میکنی سرد تر میشم........میبینی دیگه نفس نمیکشم.........!

چشماتو باز میکنی میبینی من مردم.....!!!!!!!!!میدونی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 


من میترسیدم خودمو بکشم!از سرد شدن........از تنهایی مردن........از خون دیدن........

وقتی که تو بغلم کردی دیگه نترسیدم.......مردن خوب بود.اروم اروم.......گریه نکن دیگه.......

من که نیستم چشماتو بوس کنم و بگم دلم میگیره هاااااااااااااااا!!!!!!!بعدش تو همون جوری وسط 

گریه هات بخندی.........گریه نکن دیگه خب؟؟؟!دلم میشکنه......روح دلش نازکه.......نشکنش خب؟؟!!


 

نوشته شده توسط فرشید در جمعه چهارم فروردین 1391 ساعت 22:49 موضوع | لینک ثابت


تا حالا شده عاشق بشين؟؟؟

تا حالا شده عاشق بشين؟؟؟

ميدونين عشق چه رنگيه؟؟؟

ميدونين عشقق چه مزه اي داره؟؟؟

ميدونين عشق چه بويي داره؟؟؟

ميدونين عاشق چه شکليه؟؟؟

ميدونين معشوق چه کار ميکنه با قلب عاشق؟؟؟

ميدونين قلب عاشق براي چي ميزنه؟؟؟

ميدونين قلب عاشق براي کي ميزنه؟؟؟

ميدونين ...؟؟؟

اگه جواب اين همه سئوال رو ميخواين! مطلب زير رو بخونين...خيلي جالب و آموزندس...

وقتي

يه روز ديدي خودت اينجايي و دلت يه جاي ديگه … بدون كه كار از كار گذشته و تو عاشق شدي

طوري ميشه كه قلبت فقط و فقط واسه عشق مي تپه ، چقدر قشنگه عاشق بودن و مثل شمع سوختن

همه چي با يک نگاه شروع ميشه

اين نگاه مثل نگاهاي ديگه نست ، يه چيزي داره که اوناي ديگه ندارن ...

محو زيبايي نگاهش ميشي ، تا ابد تصوير نگاهش رو توي قلبت حبس مي كني ، نه اصلا مي زاريش توي

يه صندوق ، درش رو هم قفل مي كني تا كسي بهش دست نزنه.

حتي وقتي با عشقت روي يه سكو مي شيني و واسه ساعتهاي متمادي باهاش حرفي نمي زني ، وقتي ازش

دور ميشي احساس مي كني قشنگترين گفتگوي عمرت رو با كسي داري از دست ميدي.

مي بيني كار دل رو؟

شب مي آي كه بخوابي مگه فكرش مي زاره؟! خلاصه بعد يه جنگ و

جدال طولاني با خودت چشات رو رو هم مي زاري ولي همش از خواب ميپري ...

از چيزي ميترسي ...

صبح كه از خواب بيدار ميشي نه مي توني چيزي بخوري نه مي توني كاري انجام بدي ، فقط و فقط اونه كه

توي فكر و ذهنت قدم مي زنه

به خودت مي گي اي بابا از درس و زندگي افتادم ! آخه من چمه ؟

راه مي افتي تو كوچه و خيابون هر جا كه ميري هرچي كه مي بيني فقط اونه ، گويا كه همه چي از بين

رفته و فقط اون مونده

طوري بهش عادت مي كني كه اگه فقط يه روز نبينيش دنيا به آخر ميرسه

وقتي با اوني مثل اينكه تو آسمونا سير مي كني وقتي بهت نگاه مي كنه گويا همه دنيا رو بهت ميدن

گرچه عشق نه حرفي مي زنه و نه نگاهي مي كنه !

آخه خاصيت عشق همينه آدم رو عاشق مي كنه و بعد ولش مي كنه به امون خدا

وقتي باهاته همش سرش پائينه

تو دلت مي گي تورو خدا فقط يه بار نيگام كن آخه دلم واسه اون چشاي قشنگت يه ذره شده

ديگه از آن خودت نيستي

بدجوري بهش عادت كردي ! مگه نه ؟ يه روزي بهت ميگه كه مي خواد ببينتت

سراز پا نمي شناسي حتي نميدوني چي كار كني ...

فقط دلت شور ميزنه آخه شب قبل خواب اونو ديدي...

خواب ديدي که همش از دستت فرار ميکنه ...

هيچوقت براش گل رز قرمز نگرفتي ...چون بهت گفته بود همش دروغه تو هم نخواستي فکر کنه تو دروغ

ميگي آخه از دروغ متنفره ...

وقتي اون رو مي بيني با لبخند بهش ميگي خيلي خوشحالي که امروز ميبينيش ...

ولي اون ...

سرش رو بلند مي كنه و تو چشات زل ميزنه و بهت ميگه

اومدم بهت بگم ، بهتره فراموشم كني !

دنيا رو سرت خراب ميشه

همه چي رو ازت مي گيرن همه خوشبختيهاي دنيا رو

بهش مي گي من … من … من

از جاش بلند ميشه و خيلي آروم دستت رو ميبوسه ميذاره رو قلبش و بهت ميگه خيلي دوستت دارم وبراي

هميشه تركت مي كنه

ديگه قلبت نمي تپه ديگه خون تو رگات جاري نميشه

يه هويي صداي شكستن چيزي مي آد

دلت مي شكنه و تكه هاي شكستش روي زمين ميريزه

دلت ميخواد گريه کني ولي يادت مي افته بهش قول داده بودي که هيچوقت به خاطر اون گريه نميکني چون

ميگفت اگه يه قطره اشک از چشماي تو بياد من خودم رو نميبخشم ...

دلت ميخواد بهش بگي چقدر بي رحمي که گريه رو ازم گرفتي ولي اصلا هيچ صدايي از گلوت در نمياد

بهت ميگه فهميدي چي گفتم ؟با سر بهش ميگي آره!...

وقتي ازش ميپرسي چرا؟؟؟ميگه چون دوستت دارم!

انگشتري رو که تو دستته در مياري آخه خيلي اونو دوست داره بهش ميگي مال تو ...

ازت ميگيره ولي دوباره تو انگشتت ميکنه ...ميگه فقط تو دست تو قشنگه...

بعد دستت رو محکم فشار ميده و تو چشمات نگاه ميکنه و...

بعد اون روز ديگه دلت نميخواد چشمات رو باز نمي كني

آخه اگه بازشون كني بايد دنياي بدون اون رو ببيني

تو دنياي بدون اون رو مي خواي چي كار ؟

و براي هميشه يه دل شكسته باقي مي موني

دل شكسته اي كه تنها چاره دردش تويي...


 

نوشته شده توسط فرشید در جمعه چهارم فروردین 1391 ساعت 22:48 موضوع | لینک ثابت


اولین روز بارانی را به خاطر داری؟

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟

غافلگیر شدیم

چتر نداشتیم

خندیدیم

دویدیم

و به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم

دومین روز بارانی چطور؟

پیش بینی اش را کرده بودی

چتر آورده بودی

و من غافلگیر شدم

سعی می کردی من خیس نشوم

و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود

و سومین روز چطور؟

گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری

چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد
.
و
و
و
و

چند روز پیش را چطور؟

به خاطر داری؟

که با یک چتر اضافه آمدی

و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم
.
.
.
فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم
.

تنها برو
.
.


 

نوشته شده توسط فرشید در جمعه چهارم فروردین 1391 ساعت 22:47 موضوع | لینک ثابت


بهترین داداش دنیا


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط فرشید در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390 ساعت 19:35 موضوع دلنوشته های دلنشین | لینک ثابت


تولدت مبارک


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط فرشید در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390 ساعت 19:31 موضوع دلنوشته های دلنشین | لینک ثابت


ترس نابودگر عشق

Asssisssam.blogfa.com 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط فرشید در چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 ساعت 20:48 موضوع دلنوشته های دلنشین | لینک ثابت


دلم برای باران و صدای قطره هایش تنگ شده

Asssisssam.blogfa.com

 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط فرشید در جمعه دوازدهم اسفند 1390 ساعت 22:12 موضوع دلنوشته های دلنشین | لینک ثابت


عشق مدرن

Asssisssam.blogfa.com

 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط فرشید در جمعه دوازدهم اسفند 1390 ساعت 22:11 موضوع مطالب جالب و خواندنی | لینک ثابت


داستان عاشقانه ی زیبا و غم انگیز (Anxious)

َAsssisssam.blogfa.com

  


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط فرشید در یکشنبه هفتم اسفند 1390 ساعت 23:16 موضوع دلنوشته های دلنشین | لینک ثابت


هیچکس...

Asssisssam.blogfa.com

 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط فرشید در یکشنبه سی ام بهمن 1390 ساعت 14:30 موضوع دلنوشته های دلنشین | لینک ثابت


تنهایی من...

Asssisssam.blogfa.com
 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط فرشید در یکشنبه سی ام بهمن 1390 ساعت 14:28 موضوع دلنوشته های دلنشین | لینک ثابت


حلقه

Asssisssam.bblogfa.com


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط فرشید در پنجشنبه بیستم بهمن 1390 ساعت 21:30 موضوع دلنوشته های دلنشین | لینک ثابت


خیانت

Asssisssam.blogfa.com


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط فرشید در پنجشنبه بیستم بهمن 1390 ساعت 21:27 موضوع دلنوشته های دلنشین | لینک ثابت


قدر عشقتون رو بدونید

Asssisssam.blogfa.com


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط فرشید در پنجشنبه بیستم بهمن 1390 ساعت 18:42 موضوع دلنوشته های دلنشین | لینک ثابت



شادزیست - برترین سایت ... ؟؟!!